خلاصه داستان قسمت آخر سریال هسل

آخرین ارسال های انجمن

کمی طاقت داشته باشید...
عنوانپاسخبازدیدتوسط
02940majalefarsi
02105majalefarsi
02002majalefarsi
01152majalefarsi
0740majalefarsi
0690majalefarsi
02030majalefarsi
01446majalefarsi
05188majalefarsi
01785majalefarsi
02166majalefarsi
02944majalefarsi
02268majalefarsi
02816majalefarsi
07869majalefarsi
03364majalefarsi
02740majalefarsi
03212majalefarsi
07665majalefarsi
02967majalefarsi

اخبار ایران و جهان , اخبار سینما ,

خلاصه داستان قسمت آخر سریال هسل

خلاصه داستان قسمت آخر سریال هسل

سریال هسل , دانلود سریال هسل , خلاصه سریال هسل , سریال ترکی هسل , پخش آنلاین سریال هسل , سریال هسل جم تی وی , خلاصه قسمت 1 سریال هسل , خلاصه قسمت 2 سریال هسل , قسمت 3 سریال هسل , قسمت 4 سریال هسل , قسمت 5 سریال هسل , خلاصه داستان سریال هسل , خلاصه قسمت آخر سریال هسل , دانلود قسمت سریال هسل , هسل یعنی چه , هسل به چه معناست , دانلود سریال ترکی هسل با لینک مستقیم و خلاصه داستان , قسمت آخر هسل چی میشه , قسمت آخر سریال ترکی هسل چه میشود

سریال هسل سریال مادر

 

 

 جم تی وی دانلود قسمت اخر مادر جم تی وی دانلود قسمت اخر هسل سریال ترکی مادر سریال ترکی هسل سریال مادر سریال هسل عکس بازیگران سریال ترکی عکس بازیگران هسل قسمت آخر هسل

 

داستان قسمت آخر سریال هسل سریال مادر و تمام قسمت های سریال هسل سریال مادر

ملک دختری کوچک هست که در خانواده هیچکس به او توجه نمی کند او در خانه ای که ناپدری به او ظلم میکند بزرگ شده است و مادرش از روی فقر رو به کار در میخانه های ترکیه میکند ملک دختری تنهاست که فقط تنها همدم او یاد پدرش و خرگوشی هست که با او بازی میکند.
سریال هسل سریال مادر

سریال هسل سریال مادر

روزی بین اون و ناپدری و مادرش اتفاقاتی می افتد که ملک دیگر راهی جز ترک خانه ندارد و باید به دنبال علاقه و چیز هایی که دوست دارد برود و در دیگر موضوع سریال فردی به نام زینب با بازی جانسو دره حضور دارد او از دانشگاهی که درخواست کار داده پذیرفته میشود و کار مورد علاقش را پیدا میکند ولی لحظه ای تمام برنامه هایش بهم میخورد و میفهمد که زندگی فقط برنامه ها نیستبلکه زندگی عبارت از اتفاق هاست او در یک جریان و اتفاق با ملک دختر تنها و بیچاره آشنا میشود و حالا زندگی این دو فرد تنها به هم گره میخورد ملک و زینب حالا چه چیزهایی در سر دارند برای دوری از ظلم ها و تنهایی ها و ملک برای دوری از ناپدری و مادرش با زینب که خود دختر تنهایی بوده فرار میکند و در ادامه داستان درام با بازیگران خاص و حرفه ای خود ادامه پیدا میکند ….

 

خلاصه داستان قسمت 1 سریال هسل


هسل دختری هفت ساله ست. دختری که پدرش رو از دست داده و با مادرش و مردی به اسم چنگیز زندگی میکنه. چنگیز از مادر ملک سوء استفاده می کنه . شبا میبرتش بار و براش مشتری پیدا می کنه و از این راه پول درمیاره. مادر هسل هم آدم‌خونسرد و بی تفاوتیه و به دخترش توجه نمی کنه با این حال هسل دوستش داره و سعی می کنه جلوی همه جوری نشون بده که خیلی خوشبخته .
طرف دیگه ی داستان دختریه به اسم زینب که عکاسه و علاقه به پرنده ها مخصوصا پرنده های مهاجر داره و توی این زمینه عکاسی می کنه. از طرف فردی به اسم ارجان بهش پیشنهاد کار داده میشه اینکه با یه اکیپ تحقیقاتی و دانشجوها برن خارج برای تحقیقات و عکاسی در این رابطه ولی چون اکیپشون هنوز تکمیل نشده و خبر نهایی رو ندادن زینب موقتا توی یک دبستان(دبستانی که هسل توشه) شروع به تدریس کلاس اولی ها می کنه. روز اول کارش بهش میگن به بچه ها بگو برای پاموک ، سگی که تو حیاط مدرسه زندگی می کرده و مرده نامه بنویسن همه نامه می نویسن به جز هسل. زینب ازش میپرسه تو چرا نمی نویسی وقتت داره تموم میشه
هسل: میشه ننویسم؟
-چرا؟
-آخه پاموک که نمی تونه نامه هامون و بخونه اون ‌مرده.
بچه ها باهاش دعوا می کنن که مگه تو دوستش نداشتی و … زینب ساکتشون‌می کنه
هسل:میشه یه چیزی بپرسم؟بهشت کجاست؟ زیر خاک؟ ( بهش گفتن پاموک رفته پیش پدر مادرش توی بهشت)
زینب چیزی نمیگه و فقط میگه اگه دوست نداری ننویس. هسلم بهش لبخند میزنه. بعد کلاس کلاه بافتنیش و میده به زینب به خاطر اینکه بهش کمک‌ کرده.
وقتی زینب میره خونه کارت عروسی خواهرش براش اومده (خواهرش از خانواده ای که سرپرستیش و قبول کردن نه خواهر واقعیش) به دلایلی که مشخص نیست ازشون خوشش نمیاد و جدا از اونا زندگی می کنه پیام میده که نمی تونم بیام عروسی وقتی هم مادرش زنگ میزنه جواب نمیده.

هسل وقتی میره خونه میبینه چنگیز خونه ست( اسباب بازیهاشم دم در میبینه مامانش که داره میره بیرون میگه دیگه بزرگ شدی و از دست این خرت و پرتات خسته شدم) با ترس لرز میره تو خونه در کوبیده میشه چنگیز از اتاق بیرون میاد و سرش داد میزنه که چرا سر و صدا کردی حالا یادت میدم چطوری ساکت باشی و با کمربند میفته به جون بچه  بعدا بهش زنگ میزنن و میره .

هسل که گریه می کنه کاغذ مچاله شده ای از تو جیبش در میاره و با حسرت میخونه: از حیاط مسجد به یه خونه ی گرم و نرم (توی آگهی نوشته یه دختر بچه که تو نوزادی توی حیاط مسجد رها شده حالا پنج ساله ست و کنار خانواده ای که سرپرستیش و به عهده گرفتن خیلی خوشبخته).
هسل هر روز و هر شب به هوای این آگهی با خرگوشش(سیکیز) میره تو حیاط مسجد میشینه که شاید اونم یکی ببره و یه خونه ی گرم و نرم پیدا کنه
شب زینب تو رستوران نشسته سوپ میخوره که هسل میاد پیشش .میگه منم پول دارم و یه بستنی آب شده سفارش میده و با خوردنش میگه :عجب نوشیدنی خوشمزه ای
زینب: بستنی خوردنیه نه نوشیدنی
هسل :خیلی بانمکید معلمم
زینب:نه نیستم هسل: عصبانی اید؟
زینب: نه هسل :قیافه تون اینجوری نشون میده
زینب: قیافم اینجوریه
هسل:ولی به نظر من بانمکید (شوخید) یه چیزی بپرسم؟ شما من و دوست ندارید؟
زینب: بچه ها رو دوست ندارم هسل: پس کاش معلم نمیشدید
زینب: نیستم یه مدت کوتاه معلمم
هسل میشینه پیش معلمش و دفترچه ش رو که توش چیزای مورد علاقه ش و نوشته نشونش میده میگه شما هم به چیزایی که دوست دارید فکر کنید نه چیزا یا کسایی که دوست ندارید . بعد برمی گرده سر جاش به یونجه های توی گلدون پست پنجره اشاره می کنه میگه اینا سه برگین ولی چهار برگیشونم هست میگن اگه اونا رو پیدا کنی و آرزوت و بگی آرزوت برآورده میشه .
روی شیشه ی بخار گرفته مینویسه: یونجه و زینب زخم های دست هسل و می بینه.بهش میگه من برسونمت خونه هسل میگه خودم چراغ قوه دارم میرم . وقتی میرسه می بینه بازم چنگیز خونه ست با ترس و خیلی آروم میره تو و سریع میخوابه.

صبحش زینب میره پیش ارجان و میگه من تو مدرسه کار شروع کردم هر وقت اکیپ آماده ی سفر شد زودتر اعلام کنید که به مدرسه اطلاع بدم .برادر ارجان، علی هم اونجاست که انگار از زینب و عکساش خوشش میاد.اما زینب زیاد بهش رو نمیده.
هسل گرسنشه می بینه هیچی تو یخچال نیست چند تا قند میخوره و میره مدرسه وقتی زینب میاد سر کلاس میبینه همه در حال تغذیه خوردنن جز هسل وقتی می پرسه هسل میگه صبحونه زیاد خوردم سیرم بچه ها میگن دروغ میگه هیچ وقت هیچی نمیاره هسل اجازه میگیره میره دستشویی دقتی دیر می کنه زینب یکی از بچه ها رو میفرسته سراغش اونم میاد میگه هسل تو دستشویی خوابیده!! زینب بدو بدو میره می بینه ملک غش کرده رو زمین دستشویی. زنگ میزنن مامانش بیاد دنبالش. اون یکی معلم(سزگین) زخمای تن هسل و می بینه و به زینب میگه این بچه یه چیزیش هست هم خوب تغذیه نمیشه هم بدنش زخمیه .

 

خلاصه داستان قسمت 2 سریال هسل

زینب میره پیش ملک که دراز کشیده رو مبل ملک میگه: معلم سزگین کجاست؟
زینب :بیرونه بگم بیاد؟
ملک :نه
زینب : چرا؟
ملک : همش سوال پیچم کرد .که مامانت و دوست داری ؟ ازت خوب مراقبت می کنه؟
زینب: تو چی گفتی؟
ملک: گفتم دوسش دارم همه ی بچه ها ماماناشون و دوست دارن. همه ی مادرا مراقب بچه هاشونن…معلمم من حالم خوبه فقط یه کم خوابم میومد قول میدم دیگه تو مدرسه نخوابم زینب: باشه ملک خودت و خسته نکن میری خونه میخوابی خوب میشی
ملک : میشه نرم خونه؟ همینجا بمونم؟
زینبم میگه که مامانش داره میاد دنبالش. وقتی مادر ملک میاد بدون اینکه بپرسه چی شده خیلی خونسرد دست ملک و میگیره میبره و سزگین شکش بیشتر میشه که این بچه بد سرپرسته .فرداش که ملک نمیاد مدرسه سزگین به موسسه ای که کارشون حمایت از بچه های بد سرپرسته اطلاع میده و جریان ملک و میگه اما اونا و مدیر راضی نمیشن و میگن دلایلتون ناکافیه باید مدرک داشته باشید سزگین عصبانی میشه و میگه پس من امروز با زینب میرم دم خونشون تا سر و گوش آب بدم . ظهر میرن دم خونه ی ملک هرچی در میزنن کسی باز نمی کنه همسایه شون میگه کسی خونه نیست چنگیز هست اونم در و باز نمی کنه. ازگی میگه چنگیز شوهرشه؟ همسایه : نه شوهرش مرده دوست پسرشه هر روزم دعوا دارن از دستشون خسته شدیم دیگه
شعله و ملک میان یه چشم ملک بسته ست سزگین میپرسه چشمت چی شده ملک میگه توپ خورده بهش شعله هم داد و بیداد می کنه که چرا دنبال بچمی
سزگین :من احساس می کنم این بچه مشکل داره ،رابطه ی دوست پسرتون باهاش چطوره؟
شعله : به تو چه؟ بچه بچه ی منه شوهر شوهر من
این و میگه و ملک و میبره . سزگین میگه ببین چطوری حرف میزنه من این بچه رو فراریش میدم حالا ببین
شب ملک گرسنشه می بینه هیچی نیست بخوره میره سراغ چیپس و پفکای چنگیز اونم از راه میرسه و …
وقتی شعله میاد میبینه چنگیز ملک و کرده تو کیسه زباله میترسه مرده باشه ولی وقتی درش میاره زنده ست میگه تو رو خدا از این شوخی ها نکن چنگیز میخنده
شعله که دلش سوخته یه کم پول میذاره رو میز به ملک میگه برو واسه خودت یه چیزی بخر ملکم سریع پول و خرگوشش و برمیداره و میره. دوباره میشینه تو حیاط مسجد که زینب می بینتش میگه این وقت شب اینجا چیکار می کنی و میبرتش خونش .
ملک گرسنشه چشمش میفته به بیسکوویتای رو میز زینب میگه به چی نگاه می کنی؟ ملک: سیکیز گرسنشه می تونم یکی بردارم؟ زینب : معلومه که می تونی برداری ملک: خیلی نخوره شکر داره براش خوب نیست…اینم نصفه موند حروم نشه اینم من بخورم.
این و میکه و با اشتها و لذت اون تیکه ی کوچیک بیسکوویت و میخوره . زینب دلش میسوزه و براش تخم مرغ درست می کنه.ملک همینطور که با اشتها می خوره میگه شما هم خیی ادم خوبی هستید هم خوب غذا درست می کنید
زینب : نه تخم و مرغ و همه بلدن درست کنن
ملک: مامان منم غذاهای خوشمزه ای درست می کنه زینب: مثلا چی؟
ملک: وقتی دهنمون پره نباید حرف بزنیم… مامانم ماکارانی خوب درست می کنه
زینب:با چی؟
ملک: با گوشت ، با گوجه فرنگی و … زینب: معذرت می خوام اگه نمی خوای می تونی نگی …حق با توئه با دهن پر نباید حرف زد.
ملک:مامان شما هم مثل شما خوب غذا درست می کنه مطمئنم همینطوره چون دخترا به مامانا میرن… راستی مادرتون چه شکلیه؟ مثل شما خوشگله؟ موهاش کوتاهه یا بلند؟ زینب:نمی دونم یادم نیست ملک : مگه میشه؟ مادرا فراموش نمیشن
زینب: چون ازش متنفرم
ملک تعجب می کنه
بعد شام زینب برای ملک کتابی راجب پرنده های مهاجر میخونه ملکم با اشتیاق گوش میده بعد میگه دلم میخواد ببینمشون زینب میگه اگه میخوای فردا بریم ملک با خوشحالی میگه واقعا؟
زینب: آره چرا که نه چون صبح زود باید بریم شب همین جا بخواب من برم یه پتو بیارم
ملک یهو ناراحت میشه و میگه اما مامانم نگرانم میشه
زینبم میگه حق داری نگرانت میشه
ملک معذرت خواهی می کنه زینب میگه نیازی به عذرخواهی نیست منم همینجوری گفتم . الان خانم معلم (سزگین) میاد دنبالت.
ازگی میاد و ملک و میبره ملک که انگار دلش نیست بره با ناراحتی به زینب نگاه می کنه.
وقتی میرسن در خونه ی ملک بازم سزگین و شعله دعواشون میشه .
صبح چنگیز میگه سر و شدای دیشب واسه چی بود؟ صدای یه زن دیگه میومد
شعله میگه معلم ملک بود یه کم بحثمون شد
چنگیز:این بچه ت حسابی دردسر شده باید بهش یه درس دست حسابی داد
این و میگه و به خرگوش ملک نگاه می کنه(درسته که میگن کسی که به حیوون رحم نکنه به آدما هم نمی کنه)
ملک تو مدرسه میره پیش زینب میگه خانم معلم قول داده بودید بریم پرنده ها رو ببینیم
زینب: قول نداده بودم گفتم اگه شد بریم ولی می دونی که همیشه کارایی که دوست داریم و نمی تونیم انجام بدیم
ملک با ناراحتی میگه فهمیدم میخواد بره که زینب میگه اگه یه وقت مشکلی داشتی به سزگین بگو.(اکیپشون تکمیل شده زینب از کار استعفا داده و قراره بره خارج بلیطشم حاضره).
دیشب دفترچه ی ملک(همون که کارای مورد علاقه ش و نوشته بود) جا موند خونه ی زینب زینب قتی میره خونه شروع می کنه به خوندنش ‌ همون لحظه نشون میده ملک رسیده خونه و داره برای چنگیز لقمه درست می کنه.

(توی دفترچه نوشته با کف حباب درست کردن، رفتن رو صندلی، باریدن بارون توی تابستون، بستنی آب شده، بوی گلی که موقع تمیز کردن زمین به مشام میرسه، مادر توی تبلیغ شامپو، موها رو از دو طرف خرگوشی بستن و…) وقتی لقمه و چایی رو میبره چایی از دستش میفته و چنگیز با عصبانیت مجبورش می کنه زمین و لیس بزنه و بعدم تمیز کنه . میگه ببین از دست تو و مامانت چی میکشم رژ لبش و می بینی رو زمین؟ ملک رژ لب و برمیداره چنگیز میگه میخوای مثل مامانت بشی؟ بزن ببینم بلدی ملک طفلی بی خبر از همه چی رژ لب و میزنه و شعله میرسه و خشکش میزنه.
زینب بلیط داره به ارجان زنگ میزنه میگه من دو ساعت دیگه میام کاری دارم باید انجام بدم .
شعله تو ماشین به چنگیز میگه بریم شبم برنگردیم تو هتل بمونیم
چنگیز:مطمئنی؟( ملک و انداختن تو کیسه زباله گذاشتن دم در که احتمالا کار شعله بوده چون نمی خواد بچه ش خودش یه زن بدکاره بشه گفته این کار و می کنم یا میمیره یا کسی میفهمه و میبرتش)
شعله داد میزنه : آره گاز بده بریم
زینب وقتی میرسه دم خونه ی ملک میبینه از آشغالا یه صدایی میاد و تکون میخوره با ترس در کیسه رو باز می کنه و می بینه ملک توشه
ملک و میبره خونه .ملک دراز کشیده و گریه می کنه.
زینب: چیزی می‌خوای؟ تشنته؟

زینب: حیاط مسجد؟ اونجا چیکار میخوای بکنی؟
ملک اون تیکه از روزنامه رو میده به زینب
زینب میخونه:
از حیاط مسجد به یه خونه ی گرم و نرم … با گریه میگه: واسه همین میرفتی اونجا؟
ملک:زینب: حیاط مسجد؟ اونجا چیکار میخوای بکنی؟
ملک اون تیکه از روزنامه رو میده به زینب
زینب میخونه:
از حیاط مسجد به یه خونه ی گرم و نرم … با گریه میگه: واسه همین میرفتی اونجا؟
ملک: من و هم میگیرن مگه نه خانم معلم؟ یا اینکه فقط نوزادا رو به سرپرستی قبول می کنن؟
زینب دیگه نمی تونه جلوی خودش و بگیره و میزنه زیر گریه.
صبحش زینب ملک و میبره لب ساحل جایی که همیشه برای عکاسی از پرنده ها میره . وقتی پرنده های مهاجر مان ملک میدوه سمتشون و داد میزنه:پرنده ها تو رو خدا منم با خودتون ببرید.منم ببرید تو رو خدا
زینب که تحت تاثیر قرار گرفته میره پیش ملک بهش میگه من فراریت میدم .می خوای؟ میریم یه جا که هیچ کس پیدامون نکنه باهم زندگی می کنیم ، من‌ مادر تو میشم تو دختر من

 

منبع : تاپ ناز

 

خلاصه داستان قسمت آخر سریال هسل

 

داستان قسمت آخر سریال هسل سریال مادر و تمام قسمت ها

داستان قسمت آخر سریال هسل سریال مادر و تمام قسمت های سریال هسل سریال مادر ملک دختری کوچک هست که در خانواده ... خلاصه داستان قسمت 1 سریال هسل.

مکعب یخی|خلاصه داستان قسمت آخر سریال هسل سریال مادر و تمام قسمت ها

داستان قسمت آخر سریال هسل سریال مادر و تمام قسمت های سریال هسل مادر ، کلیپ خلاصه آخرین قسمت سریال هسل سریال مادر ، مشاهده آپارات قسمت آخر ...

عکس و خلاصه داستان قسمت آخر سریال ملکه شب جديد

خلاصه داستان قسمت آخر سریال ترکی ملکه شب. عزیز تاجری مشهور و اهل کارادنیز ...... خلاصه داستان سریال هسل (مادر) +معرفی بازیگران

خلاصه داستان قسمت آخر سریال هسل سریال مادر و تمام قسمت ها

داستان قسمت آخر سریال هسل سریال مادر و تمام قسمت های سریال هسل مادر ، کلیپ خلاصه آخرین قسمت سریال هسل سریال مادر ، مشاهده آپارات قسمت آخر سریال هسل سریال مادر.

داستان قسمت آخر سریال هسل سریال مادر و تمام قسمت ها

داستان قسمت آخر سریال هسل سریال مادر و تمام قسمت ها خلاصه داستان قسمت آخر سریال دست سرنوشت سریال کافی | خلاصه داستان قسمت آخر و تمام قسمت های سریال کافی ...

داستان قسمت آخر سریال هسل سریال مادر و تمام قسمت ها

سریال عشق بی پایان خلاصه داستان قسمت آخر سریال عشق بی پایان. سریال گوزل خلاصه داستان قسمت آخر گوزل. عکس بازیگران سریال هسل یا سریال مادر anne.

 خلاصه قسمت آخر سریال هسل سریال مادر و تمام ...

خلاصه قسمت آخر سریال هسل سریال مادر و تمام قسمت ها. سریال هسل, سریال مادر, دانلود قسمت اخر هسل, دانلود قسمت اخر مادر جم تی وی, جم تی وی, قسمت آخر ...

داستان قسمت آخر سریال هسل سریال مادر و تمام قسمت ها

داستان قسمت آخر سریال هسل سریال مادر و تمام قسمت های سریال هسل مادر ، کلیپ خلاصه آخرین قسمت سریال هسل سریال مادر ، مشاهده آپارات قسمت آخر

داستان قسمت آخر سریال هسل سریال مادر و تمام قسمت ها

داستان قسمت آخر سریال هسل سریال مادر و تمام قسمت های سریال هسل سریال مادر ملک دختری کوچک هست که در خانواده هیچکس به او توجه نمی کند او در خانه ای که ...

داستان قسمت آخر سریال هسل سریال مادر و تمام قسمت ها

داستان قسمت آخر سریال هسل سریال مادر و تمام قسمت ها. ... آخر سریال دست سرنوشت · سریال کافی | خلاصه داستان قسمت آخر و تمام قسمت های سریال کافی

تاریخ انتشار : چهارشنبه 23 فروردين 1396 ساعت: 10:28
برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

مطالب مرتبط

بخش نظرات این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی